بیکاری تحصیل کرده ها در ایران | بررسی علل، آمار جدید و راهکارها
بیکاری تحصیل کرده ها؛ چالش تلخ دانشگاهرفتگان
در سالهای اخیر، پدیدهی بیکاری در میان تحصیل کرده ها به یکی از دغدغههای جدی اقتصادی و اجتماعی در ایران تبدیل شدهاست. فارغالتحصیلانی که با امید به اشتغال، سالها وقت و هزینه صرف تحصیلات دانشگاهی کردهاند، اکنون با واقعیتی تلخ بهنام نبود فرصت شغلی مناسب روبهرو هستند. این مسئله نهتنها برای فرد، بلکه برای خانواده و جامعه نیز تبعات سنگینی در پی دارد.
در این مقاله قصد داریم بیکاری جوانان تحصیلکرده را از منظر جامعهشناختی مورد بررسی قرار دهیم. از نقش خانوادهها در انتخابهای تحصیلی فرزندان گرفته تا ناهماهنگی نظام آموزشی با نیازهای بازار کار، همگی از عواملی هستند که در شکلگیری این بحران نقش دارند. بحران بیکاری که از اوایل دهه ۹۰ به اوج خود رسید، امروزه نیز یکی از عوامل اصلی در افزایش نرخ طلاق، فروپاشی نهاد خانواده، مهاجرت نخبگان و گسترش فقر محسوب میشود.
ما در ادامه تلاش میکنیم تا ضمن تحلیل علل این معضل، به ارائه راهکارهایی نیز بپردازیم که بتوانند در کاهش روند رو به رشد این مشکل مؤثر واقع شوند؛ چرا که باور داریم حتی اگر همین مقاله بتواند در اصلاح مسیر شغلی یک جوان تأثیرگذار باشد، رسالت خود را بهخوبی ایفا کردهایم.
آمار بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی
بر اساس تازهترین گزارشها، نرخ بیکاری جمعیت ۱۵ ساله و بیشتر دارای تحصیلات عالی در تابستان ۱۴۰۳ به ۱۱.۶ درصد رسیده است. همچنین، ۴۳.۹ درصد از کل بیکاران کشور را فارغالتحصیلان دانشگاهی تشکیل میدهند. این آمارها نشان میدهند که تحصیلات عالی، برخلاف گذشته، دیگر تضمینکنندهی ورود آسان به بازار کار نیست.
مقایسهی این نرخ با برخی کشورهای دیگر نیز جالب توجه است. برای مثال، کشور اسلواکی با ۲۷.۵ درصد و لیتوانی با ۲۱.۴ درصد بیشترین نرخ بیکاری فارغالتحصیلان را دارند. این در حالی است که کشورهایی مانند مکزیک با ۳.۲ درصد، کره جنوبی با ۴.۳ درصد و هلند با ۴.۶ درصد کمترین نرخ بیکاری را در میان تحصیل کردگان تجربه میکنند.
این مقایسه نشان میدهد که نرخ بیکاری فارغالتحصیلان در ایران نسبت به برخی کشورهای دیگر بالاتر است. بنابراین، توجه به عوامل مؤثر بر این پدیده و تلاش برای کاهش نرخ بیکاری تحصیل کرده ها امری ضروری به نظر میرسد.
دلایل اصلی بیکاری تحصیل کرده ها
در علم اقتصاد، به افرادی بین ۱۵ تا ۶۵ سال که توانایی کار دارند اما موفق به یافتن شغل مناسب نمیشوند، «بیکار» گفته میشود. البته این تعریف ساده نیست؛ چرا که معیارهای سن، شغل مناسب، سطح درآمد و نوع اشتغال، همگی جای بحث و بررسی دارند. با این حال، این بازه سنی همچنان معیار اصلی در بررسی نرخ بیکاری جوانان و تحصیلکردهها محسوب میشود.
در ایران، دلایل متعددی برای افزایش نرخ بیکاری وجود دارد. برخی از مهمترین عوامل عبارتاند از:
- عدم تناسب میان نظام آموزشی با نیازهای بازار کار
- سرعت رشد جمعیت شاغل نسبت به فرصتهای شغلی جدید
- توزیع ناعادلانه منابع و فرصتها در مناطق مختلف کشور
- اشباع برخی رشتهها مانند حقوق، مهندسی و مدیریت
- ضعف مهارتهای شغلی همچون نداشتن مهارتهای نرم (مثل کار تیمی و مدیریت زمان) و مهارتهای سخت (مثل کار با نرمافزارهای تخصصی)
- بیثباتیهای اقتصادی و نوسانات بازار
در این مقاله، تمرکز ما بر یکی از اصلیترین دلایل بیکاری تحصیل کرده ها است: نبود آموزشهای مهارتمحور و کاربردی. این مشکل، تنها به سیاستگذاریهای آموزشی یا اشتغال مربوط نمیشود، بلکه نقشی مهم و کمتر گفتهشده از خانوادهها نیز در آن وجود دارد. بسیاری از ما، بهویژه متولدین دهه ۶۰ و ۷۰، با جملاتی نظیر «درستو بخون که دکتر یا مهندس بشی» بزرگ شدیم؛ جملههایی که گاه بیآنکه متوجه باشیم، مسیر شغلی ما را از واقعیتهای بازار کار دور کرد.
نتیجهی این نگاه، ورود بیهدف به دانشگاه، انتخاب رشتههای اشباع، و فقدان مهارتهای عملی در پایان دوره تحصیل بود. حالا که با پیامدهای آن روبهرو شدهایم، وقت آن است که نقش خانوادهها در هدایت تحصیلی و لزوم بازنگری در سیاستهای آموزشی را با نگاهی جدیتر بررسی کنیم.
در ادامه این مقاله، با بررسی دقیقتر این عوامل و ارائه راهکارهای کاربردی، تلاش میکنیم تا گامی در جهت درک بهتر این بحران و مسیرهای ممکن برای حل آن برداریم.
رویای پدران و مادران برای تحصیل فرزندان
رویای پدران و مادران برای ادامه تحصیل و دانشجو شدن فرزندانشان، در واقع یک آرزوی منطقی و نه بیهوده بود. این نسل که در دوران قبل از انقلاب اسلامی و پس از آن در فضایی ملتهب و جنگزده بزرگ شدند، هرگز نتوانستند از امکانات تحصیل مناسب بهرهمند شوند. با وقوع انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی، شرایط برای ادامه تحصیل در بسیاری از مواقع فراهم نبود و نسل گذشته به دلیل وضعیت سیاسی و اقتصادی کشور، از تحصیلات عالیه محروم ماندند. این مسئله بهویژه برای پدران و مادرانی که آرزوی تحقق آرمانهای تحصیلی خود را در فرزندانشان میدیدند، به یک هدف بزرگ تبدیل شد.
تحصیل در ایران: از دلسوزی پدران تا آرزوهای ناکام فرزندان
در دورهای از تاریخ این سرزمین عدهای با تحصیل و بورسیه شدن به کشورهای دیگر و اتمام دورهی تحصیلی خود بازگشته و امور جاری مملکت را بدست میگرفتند. غالبا این افراد مجیزگویانی بوده که اعلیحضرت از زبانشان نمیافتاده و به دنبال از نوک پا تا فرق سر فرنگی کردن مردم بودهاند. عزیزان و تحصیلکردگانی که پیشرفت را در تغییر کلاه و برداشتن چادر میدانستند. در مقابل نیز مردمی بوده که سواد نوشتن دو خط نامه و حتی نام خود برروی کاغذ را نداشتند.
مردمی که پدربزرگ و مادربزرگهایمان بوده و پدران و مادرانمان خوب درکشان کردهبودند. پدران و مادرانی که شاید این برایشان یک عقده شدهبود و همواره گلویشان را میفشرد. با اتمام جنگ و ورود به مرحلهی سازندگی، امید به زندگی هر لحظه در درون این عزیزان بیشتر و بیشتر میشد. اکنون تحصیل یک وظیفهی نانوشته برای پدران و مادران و از آن مهمتر یک آرزوی ناگفته تلقی میشد. لذا وقتی شرایط برای تحصیل فراهم و دیگر همه میتوانستد بهمدرسه بروند، شاید از خودشان گذشته بود اما خواستند خود را در فرزندان خود ببینند، خواستند تا نانوشتههای خود را با دستان فرزندان خود بنویسند و خواستند تا …
کلاسهای سه ردیفه و آرزوهای بزرگ: داستان تحصیل در ایران پس از انقلاب
اینگونه شد که ناگهان مدارس با تعداد زیادی دانشآموز در کلاسهای درس مواجه شد. دانشآموزانی که با شوقی وصفناپذیری، با شوق کودکانهی خود وارد مدارس شده و هیچکس هم برای رفع معضل بیکاری تحصیل کرده ها در آینده فکری نکرد. این شد که کلاسهای درسی سه ردیفه و سه نفر روی هر نیمکت شکل گرفت. دهه شستی و هفتادیهایی که شاید تا زمان دانشگاه برروی میزهای تک صندلی ننشسته بودند!!!!!!!!!
درمقابل پدرانی بودند که با تمام عذاب و زجر و کارگری تلاش میکردند که فرزندانشان فقط و فقط درس بخوانند. درس بخوانند تا در آیندهای نچندان دور استعدادهای شکوفا نشدهی خود را در فرزندان خود شکوفا شده، ببینند. ادامه تحصیل بدهند تا دکتر و مهندس شوند، تا دیگر دستشان پینه نبندد یا لباسشان سیاه و کثیف نشود. درس بخوانند تا به راحتی پول دربیاورند!!!
علت بیکاری جوانان
و این فرزندان بودند که با شوق، تحصیل کرده و هر روز در مدارس قد میکشیدند. هرروز بزرگ و بزرگ تر میشدند و مقاطع تحصیلی را یکی پس از دیگری پشتسر میگذاشتند. مسئولین سختکوش وقت، نیاز به دانشگاه برای این تعداد از دانشآموزان را به موقع درک کردند. لذا سریعا پیشنهاد تاسیس دانشگاه آزاد توسط آقای هاشمی مطرح و مورد موافقت قرار گرفت. خود ایشان نیز از اعضای هیئت موسس آن شده و اقدام به تاسیسهای پیدرپی و افتتاحهای یکی پس از دیگری کردند.
نتیجهی این همه تلاش، منجربه تاسیس دانشگاه آزاد اسلامی حتی در کوچکترین شهرهای کشور گردید. اقدامی که در زمان خود شاید درست و بسیار بهموقع بوده، اما کاش همزمان فکری هم برای چهارسال بعد این دانشجوها و رفع معضل بیکاری تحصیل کرده ها میکردند.
مسئولینی که بهموقع موفق به تاسیس دانشگاه و اخذ پول از والدین برای تحصیل فرزندان شدند.!!!!! دانشگاههایی که پس از چهارسال، با دعوت والدین و برگزاری جشن فارغالتحصیلی مدرک مهندسی را به فرزندان دادند. پدران و مادران نیز با چشمانی پر از اشک شوق توانستند دکتر و مهندس شدن فرزندان خود را ببینند. اما همچنان هیچکسی به کار این همه دکتر و مهندس اهمیتی نمیداد. انگار هیچکس بیکاری این تحصیل کردهها که حال پیشوند دکتر و مهندس هم دارند را بعنوان یک معضل و حتی چالش نگاه نمیکرد.
پیامدهای اجتماعی و روانی
بیکاری تحصیل کردگان در ایران نهتنها تأثیرات اقتصادی منفی بر زندگی فرد دارد، بلکه به شدت بر جنبههای اجتماعی و روانی آنها نیز اثر میگذارد. جوانانی که پس از صرف سالها وقت و انرژی برای تحصیل در دانشگاه نتوانند شغل مناسب پیدا کنند، دچار احساس ناامیدی و بیارزشی میشوند. این وضعیت میتواند به بحرانهای روانی منجر شود که تنها بر فرد اثر نمیگذارد، بلکه جامعه را نیز تحتتأثیر قرار میدهد. برخی از پیامدهای اجتماعی و روانی بیکاری تحصیل کرد ها عبارتند از:
- افسردگی و اضطراب
- کاهش اعتمادبهنفس
- مهاجرت به خارج
- کاهش نرخ ازدواج
- افزایش نارضایتی اجتماعی
- افزایش جرائم اجتماعی
این پیامدها نهتنها تأثیرات منفی بر کیفیت زندگی افراد دارند، بلکه میتوانند تبعاتی عمیق و گستردهتر در سطح اجتماعی ایجاد کنند. افراد بیکار و تحصیل کرده به دلیل ناکامیهای شغلی به جمعیت آسیبپذیر جامعه تبدیل میشوند که میتوانند در معرض آسیبهای اجتماعی بیشتری قرار بگیرند، همچون جرایم، اعتیاد و طرد اجتماعی.
راهکارهایی برای کاهش بیکاری تحصیلکردگان
۱- بازنگری در نظام آموزش عالی
- ضروری است که برنامههای درسی دانشگاهها بازطراحی شوند تا مهارتمحور، کاربردی و همسو با نیاز بازار باشند. همکاری بیشتر با صنایع و کارآموزی الزامی میتواند در این زمینه مؤثر باشد.
۲- توسعه مهارتهای فنی و حرفهای
- تشویق دانشجویان و فارغالتحصیلان به یادگیری مهارتهای فنی و حضور در دورههای تخصصی کوتاهمدت، میتواند آنها را برای ورود به بازار کار توانمندتر کند.
۳- حمایت از کارآفرینی و استارتآپها
- با تسهیل دسترسی به منابع مالی، فضای کار اشتراکی و مشاورههای تخصصی، میتوان بخشی از فارغالتحصیلان را به سمت کارآفرینی و ایجاد کسبوکارهای کوچک سوق داد.
۴- هدایت تحصیلی هدفمند
- از دوران دبیرستان باید مشاورههای شغلی دقیق و علمی ارائه شود تا دانشآموزان در مسیرهای آموزشی با آینده شغلی روشنتر قرار گیرند.
دعوت به تفکر: از تحصیل به سوی توانمندی و تخصص برای آیندهای روشنتر
و اما شما خانوادههای عزیز
پدران و مادرانی که غالبا تحصیل کرده اما در شغلی غیرمرتبت با رشتهی تحصیلی خود مشغول به فعالیت هستید
پدر و مادرانی که دیگر عقدهی تحصیل کردن ندارید
پدران و مادرانی که سواد دارند اما شاید به خیال خود از اینهمه درس خواندن خیری ندیدند
با یک مقایسهی ساده از سطح زندگی خود با زمانی که سکاندار خانه پدر بود، پی میبریم که تحصیل چه میزان در زندگی و بهبود شرایط اجتماعی، بهداشتی، فرهنگی و … موثر بودهاست. لذا فینفسه تحصیل بد نیست و خدای ناکرده نباید جلوی این امر را گرفت. فرزندان این کشور باید دانش را در کنار تخصص تجربه کنند. آینده سازان این مرزوبوم باید علم و عمل را در هم آمیخته و طرحی نو در اندازند.
بالاخره باید هم دانست و هم توانست، باید هم متخصص بود و هم با سواد، پس بیایم علاوه بر سرمایهگذاری در امر تحصیل فرزندان، آنان را متخصصین و کار بلدانی رشد بدهیم که قرار است دانشمند شوند. بیایم از فرستادن کودکان و نوجوانانمان برای فراگیری کارهای مختلف و یادگرفتن و استاد شدن نترسیم. ما استادانی میخواهیم که بتوانند، بخوانند، بنویسند و از همه مهمتر، درست بیاندیشند.
لینکهای مرتبط:
